حجيت خبر واحد آيه كتمان
حجيت خبر واحد آيه كتمان
اقبال آذرشب
دانشجوي كارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث ورودي 88
چكيده:
خبر واحد خبري است كه ناقل آن يك يا چند نفر باشند. و هر روايتي كه تعريف متواتر بدان صدق نكند و فاقد شرايط آن باشد خبر واحد است. از آيات قرآني كه دلالت بر حجيت خبر واحد ميكند آيه كتمان در سوره بقره آيه 159 ميباشد اين آيه شريفه به دلالت لفظي دلالت بر حرمت كتمان حق دارد چون بر كتمان لعن و نفرين ابدي مترتب گرديده است.
كليدواژه: خبر-آحاد- متواتر- كتمان
|
|
|
|
حجيت خبر واحد آيه حرمت كتمان
تعريف خبر واحد از نظر دانشمندان گوناگون
خبر واحد خبري است كه ناقل آن يك يا چند نفر باشند كه عادتاً از آن قطع حاصل نميگردد. مانند بيشتر اخبار واصله[1]
هر روايتي كه تعريف متواتر بر آن صدق نكند و فاقد شرايط آن باشد خبر واحد است يا خبري كه در تمام يا برخي از طبقات، شمار راويان آن در حدي نباشد كه بناي آنها بر كذب عادتاً محال باشد خبر واحد است، چنين خبري ذاتاً مفيد علم نيست و همانگونه كه براي راويان خبر متواتر نميتوان حدي مشخص كرد، شمار روايان يك خبر واحد نيز رقم مشخصي ندارد از اين رو ممكن است روايتي كه تنها يك راوي دارد جزء خبر واحد باشد و نيز روايتي كه ده تن حتي در تمام طبقات آن را نقل كرده باشند بخاطر ضعف درجه وثاقت و اعتبار راويان همچنان خبر واحد محسوب گردد بايد دانست كه 95% روايات رسيده از معصومين جزء اخبار آحاداند از اين رو شناخت وجه حجيت خبر واحد تقسيمات آن و ... بسيار مفيد و ضرورياند.[2]
خبر واحد آن است كه به حد تواتر نرسيده باشد و بذاته مفيد علم نيست اعم از آن كه رواياتش زياد باشند يا اندك، از اين رو گفته شده كه ميان خبر واحد و خبر متواتر واسطهاي نيست و خبر مستفيض را خبر واحد ميدانند برخي فقيهان عمل به خبر واحد را جايز نميدانند و برخي عمل به آن را واجب دانستهاند ولي بيشتر فقيهان شيعه و سني عمل به خبر واحد را با شرايط خاص جايز دانستهاند هر چند در شرايط عمل به آن با يكديگر اختلاف نظر دارند و شرايط اعتبار خبر واحد از نظر برخي فقيهان شيعه عبارت است از بلوغ، عقل، اسلام، ايمان، وثاقت، عدالت برخي ديگر ملاك در حجيت اطمينان به صداقت و عدم كذب راوي است و مقتضاي نياي عقلا ادله لفظي كه در مورد وثاقت راوي آمده است، مناسبات حكم و موضوع و ارجاع امامان معصوم به كتب نسبي فغال كه از شيعيان دوازده امامي نبودهاند، نيز كفايت وثاقت و اطمينان به صداقت است.[3]
خبري را خبر واحد گويند كه راويان آن اعم از اينكه كم يا زياد باشند روايتشان به حد تواتر نرسيده بدون ختم قرائن خارجي نتوان. بصدق و راستي آن خبر علم حاصل كرد[4] به خبر كه موجب علم و يقين نشود و خبر واحد ميگوئيم. حكم خبر واحد اين است كه اگر راوي ثقه يعني مورد اطمينان باشد، حجت است و قابل استناد و اگر راوي آن ثقه نباشد حجت نيست حجت خبر ثقه از طريق شرعي ثابت شده است نه از لحاظ عقلي، زيرا حجيت خبر بر اساس حصول علم و يقين مبتني نيست بلكه بر اين اساس استوار است كه مشارع ما را به تبعيت خبر ثقه فرمان داده است ما ادله شرعي متعددي داريم كه بر حجيت خبر ثقه فرمان داده است يكي از ادلهاي كه بر حجيت خبر واحد مي كند استدلال به آيات قرآن است كه يكي از آنها آيه كتمان است علاوه بر آيه مذكور سيره متشرعه و رفتار عقلاء كه خبر عادل را ميپذيرند و بدان اتكلال و اعتماد ميكنند نيز دلالت بر حجيت خبر ثقه مينمايد و از اينكه ما ميبينيم سيره متشرعه آنگونه بوده و نيز عمل اصحاب ائمه و راويان، بر خبر ثقه مبنتي است ميفهميم كه حجيت خبر از طرف شارع برايشان بيان شده است همانطور كه در صحبت از سيره متشرعه و چگونگي استدلال بر آن بيان كرديم.[5]
ملاك حجيت خبر واحد
ملاك حجيت خبر واحد آن است كه خبر واحد موجب ظنّ به واقع است لذا شهرت فتوائيه نيز كه مفيد ظن قويتر ميباشد بايد به طريق اولي حجت باشد وجه قوت ظنّ آن است كه شهرت افراد زيادي كه اكثراً از فقهاء معروف ميباشند نظر داده و شهرت نظراتشان نيز مكتوب است ولي ممكن است راوي خبر واحد علمي باشد لذا ظن شهرت اقوي است پس به طريق اولي ادله حجيت خبر شامل شهرت نيز ميشود نظير همين استدلال را شهيد ثاني در مسالك در بحث شايع ظني آورده است به اين ترتيب كه شهرت در احكام شرعي است و حال آنكه شياع در موضوعات خارجي است مثل رويت هلال، بدون هيچ اشكالي بينه يعني شهادت دو مرد عادل در موضوعات حجت است و اگر بينه در موضوعات خارجي حجت باشد پس بايد شياع به طريق اولي حجت باشد چون ظني كه از شايع حاصل ميشود به مراتب از ظني كه شهادت عدلين حاصل ميشود اولي است.
دلائل منكرين حجيت خبر واحد
منكرين حجيت خبر واحد به ادله سهگانه يعني كتاب، سنت، اجماع، تمسك جستند كتاب، از كتاب به آياتي كه ما را از عمل به غير علم نهي ميكند مثل
لاتفف ماليس لك به علم
و تعليلي كه در آيه فباء ذكر شده است البته بنا بر تفسير شيخ طبرسي، درصدر آيه از عمل به خبر فاسق نهيشده است اما در ذيل آيه يعني
ان تصيبوا قوماً بجهاله
بيان شده است كه علت عدم عمل به خبر فاسق همانا احتمال و امكان ارتكاب عمل ناشايست از روي جهل و ناداني است اين احتمال و امكان ارتكاب عملي از روي جهل، فلسفه، حكمت عدم اعتماد به خبر فاسق است كه در خبر واحد وجود دارد يعني با عمل به خبر واحد نيز ممكن است از روي جهل مرتكب عملي شويم كه موجب پشيماني است بنابراين اين آيه دلالت به عدم جواز عمل به خبر واحد دارد.
2- سنت: روايات زيادي وجود دارد كه دلالت بر منع عمل به حبر غير معلوم الصدور دارد مگر خبري كه محفوف به قرينه معتبري از كتاب يا سنت معلومه باشد مثل
اذا جاءكم حديث عنا فوجدتم عليه شاهداً او شاهدين من كتاب الله فخذوابه و الا فقفوا عنده ثم ردوه الينا حتي نبين لكم
3- اجماع دليل سوم منكرين حجيت خبر واحد اجماع است. سيد مرتضي در چند مورد ادعاي اجماع بر منع عمل خبر واحد كرده است و در برخي موارد نيز مدعي شده است كه ترك عما به خبر واحد از ضروريات مذهب است همانند قياس كه ترك عمل به آن از ضروريات مذهب بوده و بين اصحاب معروف است. شيخ طوسي نيز اين اجماع را پذيرفته منتهي آن را تأويل كرده است بدين ترتيب كه فقهاي شيعه به اجماع به خبرهاي كه راويانشان غير امامي بودند عمل نميكنند بلكه به اخبار احادي كه از اماميه نقل شده عمل ميكردهاند. هر چند نظر ديگري نيز از شيخ بعداً نقل ميشود مبني بر اينكه اجماع شيعه بر ترك عمل به خبر واحدي كه از غير امامي نقل شده فقط در مورد روايات ضعيف و غير موثق است نه مطلق خبر واحد و بلكه فقط به اخبار احادي كه موثق باشند عمل ميكنند ولو از غير امامي باشند شيخ طوسي در مجمعالبيان گفته است عمل به ظن نزد اماميه جايز نيست مگر در موضوعات خارجي همانند شهادت عدلين و يا اشيائي كه تلف شدهاند كه براي تعيين قيمت آنها به اهل خبره و غير امامي رجوع ميشود و يا مواردي كه براي تعيين جنايت به اهل خبره و غيرامامي رجوع ميشود.[6]
اثبات حجيت خبر واحد با توجه به حرمت آيه كنعان
خداوند ميفرمايد
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللعنون[7]
كساني كه دلائل روشن و وسيله هدايتي را كه نازل كرديم كتمان كنند با وجود آن كه در كتاب براي مردم بيان نموديم خداوند آنها را لعنت ميكند و همه لعن كنندگان نيز آنها را لعنت ميكنند.
ابتدا براي اين كه وارد بحث شويم لازم است تفسير و شأن نزول اين را ذكر كنيم گرچه روي سخن در اين آيه طبق شأن نزول، بر علماي يهوداست ولي اين معنا هرگز مفهوم آيه را كه يك حكم كلي و عمومي درباره كتمان كنندگان حق بيان ميكند محدود نخواهد كرد آيه شريفه اين افراد را با شديدترين لحن مورد سرزنش قرار داده از اين آيه به خوبي استفاده ميشود كه هم خدا و هم تمام بندگان خدا و فرشتگان او از اين كار بيزارند و به تعبير ديگر كتمان حق عملي كه خشم همه طرفداران حق را بر ميانگيزد، چه ضيافتي از اين بالاتر كه دانشمندان آيات خدا را كه امانتهاي او است به خاطر منافع شخصي خويش كتمان كنند و مردم را به گمراه بكشانند. موضوعي كه از دير زمان باعث حق كشيهاي فراوان در جوامع انساني گرديده و اثرات مرگبار آن تا به امروز هم ادامه دارد مسأله كتمان حق است. تمديد و مذمتي كه در آيه مورد بخث نسبت به كتمان حق آمده در قرآن منحصر به فرد است چرا چنين نباشد مگر نه اين است كه اين عمل زشت ميتواند امتها و نسلهائي را در گمراهي نگهدارد همانگونه اظهار حق ميتواند مايه نجات امتها شود، انسان فطرتاً خواهان حق است و آنها كه حق را كتمان ميكنند در واقع جامعه انساني را از سير تكامل فطري باز ميدارند. اگر به هنگام ظهور اسلام و بعد از آن دانشمندان يهود و نصاري در مورد بشارتهاي عهدين افشاگري كامل كرده بودند و آنچه را در اين زمينه خود ميدانستهاند در اختيار ساير مردم ميگذاردند ممكن بود در مدت كوتاهي هر سه ملت زير يك پرچم گرد آيند و از بركات اين وحدت برخوردار شوند. كتمان حق مسلماً منحصر به كتمان آيات خدا و نشانههاي نبوت نيست بلكه اخفاي هر چيزي كه مردم را ميتواند به واقعيتي برساند در مفهوم وسيع اين كلمه درج است قرآن تنها از مسأله كتمان سخن نميگويد بلكه بيان و تبيين حقايق را نيز لازم ميشمرد و همين اشتباه شايد سبب شده كه جمعي از دانشمتدان از بازگو كردن حقايق لب فرو بندند و به عذر اينكه كسي از آنها سوالي نكرده است[8] قرآن مجيد ميفرمايد
و اذ اخذ الله ميثاق اندين اوتوا الكتاب لتبينه للناس و لا تكتمونه
خداوند از كساني كه كتاب آسماني به آن داده شده پيمان گرفته است كه آن را حتماً براي مردم بيان كنيد و كتمان ننمايد.
كتمان حق چون لعن الهي را به همراه دارد معصيت كبيرهاي است كه كه سرانجام به پشت سرانداختن آيات الهي باز ميگردد پس كسي كه به هر نحو احكام الهي را كتمان كند، مثلاً سند يا متن يا نحوه دلالت دليل معتبر نقلي را پنهان كند بعضي را كه بايد بنويسد يا بگويد يا پرسشي را پاسخ دهد يا تعليم ابتدايي كند، ننويسد، نگويد پاسخ ندهد، تعليم نكند بينات و هدايت الهي را كتمان سازد و دين الهي را به مردم نرساند سرانجام او كفر است و در دنيا و آخرت ملعون، يعني از رحمت خدا دور و در عذاب الهي مخلذ خواهد شد زيرا گاهي كتمان بعضي از احكام و معارف، جلو اصل دين را در برخي مناطق ديگر ميگيرد چنان كه علماي اهل كتاب از آن رو كه با اصل دين اسلام مخالف بودند با اينكه رسالت آن را ميشناختهاند آن را كتمان ميكردند.
يكي از بارزترين مصداقهاي حقيقت نازل از طرف خداوند امامت حضرت علي بن ابي طالب است.[9]
عن ابي عبدالله (عليهالسلام)
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينت و الهدي في علي (ع)
حديث مزبور صبغه تطبيقي دارد نه تفسير مفهومي
محور عنصري حرمت كتمان آن است كه خداوند مطلبي را براي ابلاغ به مردم بيان كرده باشد چون معناي (ابيناه للناس) اين است كه به جامعه منتقل شوند و خداوند آن معارف را براي كارشناسي علوم وحياني بيان كرده تا به مردم برسد.[10]
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله[11]
كساني كه پنهان ميدارند آنچه را كه از دلايل روشن و هدايت فرستادهايم
استدلال به اين آيه چنين است كه كتمان حقايق موجب ميشود كه مردم حق را نشناسند و گمراه شوند ولي اظهار و بازگو كردن حقايق سبب خواهد شد كه مردم حق را بيابند و به آن عمل كنند اين در صورتي است كه خبر واحد داراي اعتبار و حجيت باشد زيرا در صورت عدم اعتبار خبر واحد، كتمان و عدم كتمان فرق نخواهد داشت و اينكه ميبينيم خداوند كتمام كنندگان را لعنت كرد. به آن جهت است كه اظهار حقايق منشأ اثر است و منشأ اثر و سبب هدايت شدن اظهار حقايق، مبتني بر حجييت خبر واحد است.[12]
آنان كه عمل به خبر واحد را جايزه دانند، براي حجيت آن به آيات قرآني سنت، اجماع و عقل استدلال كردند كه در قرآن آيه 159 سوره بقره يكي از دلايل حجيت خبر واحد است در اين آيه تصريح شده كه خداوند پنهان كردن آن چه را خدا نازل كرده تحريم نموده و كتمان كنندگان را لعن كرده است، به گفته برخي حرمت كتمان خبر و وجوب اظهار آن، دليل بر وجوب قبول خبر است در غير اين صورت حرمت كتمان، امر لغو و بيهوده خواهد بود.[13]
مشهور قدماء و همه متأخرين قائل به حجيت خبر واحد بوده براي حجيت خبر واحد به ادله اربعه استدلال كردهاند.
1- آيات: از آيات قرآني پنج آيه را به عنوان استدلال بر حجيت خبر واحد ذكر كردهاند كه مرحوم شيخ هيچكدام را قبول ندراد در اين باره به جهت اختصار فقط آيه كتمان ذكر ميشود
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي
آيه شريفه به دلالت لفظي مطابقي دلالت بر حرمت كتمان حق دارد چون بر كتمان لعن و نفرين ابدي مترتب گرديده است و به دلالت التزامي به لغو لزوم بين بالمعني الاخص دلالت بر وجوب اظهار حق دارد و از جهت اينكه اظهار حق واجب است قبول آن نيز عقلاً واجب خواهد بود چون در غير اين صورت لازم ميآيد كه وجوب اظهار حق لغو باشد و پرواضح است كه وجوب اظهار حق لغو نميشود از جهت مصاديق حق اخباري است كه از ائمه معصومين صادر شده است بنابراين بر راوي پس از شنيدن خبري از معصوم كتمان آن حرام و اظهار آن واجب است و بر مخاطبين نيز قبول واجب است ولو اينكه راوي فردي واحد باشد. مرحوم شيخ به اين آيه شريفه سه جواب ميدهد. جواب اول: هر چند به حكم آيه كتمان حق حرام و اظهار حق نيز واجب است اما آيه نسبت به چگونگي وجوب قبول هنگام اظهار حق، ساكت بوده و متعرض بيان اينكه آيا وجوب قبول مشروط به حصول علم است يا تعبداً، قبول حقي كه اظهار شده واجب شده است نشده است لذا چون آيه نسبت به تبيين و تفكيك اين دو احتمال از يكديگر ساكت مانده است به عبارت ديگر چون هر دو احتمال در مورد آيه داده ميشود لذا استدلال به آن براي اثبات وجوب قبول تعبدي حق اظهار شده كافي نيست ب: اشكال دوم آيه كتمان در مقام بيان حكم تعبدي حجيت خبر واحد نميشود به عبارت ديگر آيه دلالت نميكند كه قول راوي مطلقاً بايد از سوي مخاطب پذيرفته شود. بلكه ايه دلالت ميكند كه كتمان حق واقعي حرام و اظهار حق واقعي واجب است در نتيجه وجوب قبول نيز مربوط به خبري است كه متضمن حكم واقعي باشد و اين در هنگامي است كه به حكم واقعي يقين حاصل شود و يقين به حكم واقعي در صورتي ممكن است كه به گفتار راوي تعيين داشته باشيم و پرواضح است به خبري كه راوي واحد ميگويد يقين حاصل نميشود بنابراين آيه دلالت بر حجيت خبر واحد نداشته بلكه با آن تعارض دارد چون آيه قبول را مشروط به علم ميكند و حال آنكه از خبر واحد علم حاصل نميشود و شاهد اين مدعي آن است كه آيه اساساً جنبه اعتقادي داشته و درباره كتمان علامت نبوت حضرت رسول (ص) از سوي يهود ميباشد و روشن است كه در مورد علامات نبوت ظن كفايت نميكند. ايراد ديگري كه مرحوم شيخ بر اين استدلال وارد كرده اين است هر چند كه ممكن است وجوب اظهار و قبول آن تعبد ميباشد اما احتمال نيز دارد كه وجوب اظهار به جهت وجوب قبول نباشد بلكه به اين جهت است كه خداوند با ايجاب اظهار مقصودش آن بوده كه اظهار كنندگان حق زياد شود يعني افراد زيادي حق را اظهار كنند تا موجب يقين مخاطبين شود. لذا با وجود اين احتمال آيه دلالت بر حجيت خبر واحد ندارد.[14]
استدلال به آيه شريفه كتمان به اين صورت است كه وجوب اظهار و تحريم كتمان مستلزم وجوب قبول آن از طرف مخاطب است زيرا در غير اين صورت واجب ساختن اظهار حق لغو خواهد بود (به اين معني كه اگر مولي به عبدش بگويد، بر تو واجب است تا فلات حادثه را كه ديدي براي ساير عبيد نقل كني، معناي واجب ساختن اظهار رد اينجا آن است كه بر سايرين هم واجب است كه خبر او را قبول كنند و گرنه واجب كردن اظهار هم بيفايده خواهد بود)
و لا يحل لهن ان يكتمن ما خلق الله في ارحامهن بقره/228
براي زنان حلال نيست كه آنچه را كه خداوند در رحمهاي آن آفريده است كتمان كنند.
زيرا مقتضاي معناي شريفه (دوم) آن است كه پذيرش قول زنان وقتي كه از اوضاع رحم خود خبر ميدهند نيز واجب است، و گرنه حرمت كتمان امر لغوي ميبود. اشكالي كه بر استدلال به اين آيه شريفه وارد است، آن است كه اين آيه شريفه ميفرمايد يادآوري بينات و دلايل روشن و هدايتهايي كه خداوند بر اهل كتاب نازل ساخته بر علماي اهل كتاب واجب است. بنابراين روشن است كه اگر در مقابل اين واجب، هيچگونه قبولي از طرف اهل كتاب منظور نباشد اين واجب كردن لغو خواهد بود ولي اگر قبول كردن گفتار آنان به شرط تعدد خبر دهندگان (يعني به صورت تواتر) و يا به شرط حصول اطمينان از سخنان آن يا يقين به صدق گفتار آنان واجب باشد، در اين صورت واجب كردن اظهار بر علماي اهل كتاب در آيه شريفه لغو نخواهد بود (به عبارت ديگر از واجب ساختن اظهار بينات توسط علماي اهل كتاب، لزوم قبول گفتار آنان در صورتي كه در قالب خبر واحد باشد فهميده نميشود، زيرا اين احتمال وجود دارد منظور از لزوم پذيرش گفتار آنان مربوط به صورتي است كه در قالب خبر متواتر يا خبر مفيد اطمينان و يا قطع ايراد ميشود، و آيه شريفه از اين نظر همانند آيه نفر در مقام بيان نيست تا بتوان به اطلاق آن تمسك جست چون آيه شريفه بطور مطلق يعني اعم از خبر واحد و تواتر پذيرش گفتار آنان را واجب ساخته است) بنابراين قبول خبر آنان در صورتي كه در قالب خبر واحد باشد، نيز لازم است.[15]
خبر واحد وقتي ناقل آن عادل موثق باشد هر چند مفيد ظن و گمان نباشد چنين خبر حجيت داشته و بايد به مفاد آن رفتار نمود. دليل حجيت آن گذشته از حكم عقل آيات و روايات بسياري است كه معصوم حجيت آنها را تصويب فرموده يكي از آيههاي قرآن كه دلالت بر حجيت خبر واحد ميكند آيه كنعان در سوره بقره است
روايات دال بر حجيت خبر واحد
عبدالعزيز مهدي از امام صادق روايت ميكند كه گفته است:
خدمت امام عرض كردم بسياري از اوقات در امور ديني خود نيازمند سوال و تعيين تكليف از آن وجود مبارك هستم ولي دسترسي به شما ندارم آيا اجازه ميفرماييد در موقع ضرورت از يونس بن عبدالرحمن كه ثقه و مورد اطمينان است سوال كنم امام فرمود بلي. روايات بسياري وجود دارد همگي آنان دلالت دارد به خبر واحدي كه از طرف شخص موثق ميرسد حجيت دارد.[16]
منابع
1- قرآن مجيد
2- جوادي آملي، عبدالله، تنسيم، تفسير قرآن كريم، انتشارات اسراء، قم، چاپ اول خرداد1358
3- ضيائي بيگدلي، محمدحسين، انتشارات دارالعلم، قم، چاپ اول 1376
3- تاجاني حسيني، تلخيص رسايل به صورت پرسش و پاسخ، انتشارات لاهيجي 1375
4- نعمتي، احمد، اجتهاد و سير تاريخي آن از ديدگاه اهل سنت، انتشارات احسان چاپ اول 76
5- محقق داماد، سيد مصطفي، اصول فقه، انتشارات علوم اسلامي چاپ يازدهم1382
6- يوسفي مقدم، محمد صادق، درآمدي بر اجتهاد از منظر قرآن انتشارات دفتر تبليغات1387
7- رضا اسلامي، منطق اجتهاد، انتشارات شفق چاپ اول1372
8- سبحاني، جعفر، ترجمه و شرح الموجز في اصول فقه، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اول 1380
9- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات دارالكتب اسلامي، تهران
10- صدر، سيد محمد باقر، علم اصول، انتشارات الهام چاپ اول1359
11- نصيري، علي، علوم حديث، انتشارات حوزه علميه قم، چاپ پنجم 1385.
[1] - ضيائي بيگدلي، محمد حسين، اصول فقه مباني استنباطي، انتشارات دارالعلم ص155.
[2] - نصيري، علي، علوم حديث، انتشارات حوزه علميه قم، ص178
[3] - يوسفي مقدم، محمد صادق، درآمدي بر اجتهاد و از منظر قرآن، انتشارات فرهنگ و معارف، ص88.
[4] - محقق داماد، سيد مصطفي،مباحثي از اصول فقه، ناشر، علوم اسلامي، ص65.
[5] - صدر، سيد محمد باقر، علم اصول، ناشر الهام، ص101.
[6] - تاجاني، حسين، تلخيص رسايل، انتشارات لاهيجي، ج اول، ص108.
[7] - بقره، آيه 159.
[8] - مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه يا جمعي از همكاران، ناشر، دارالكتب اسلاميه، تهران، ص532.
[9] - جوادي آملي، عبدالله، تسنيم، تفسير قرآن كريم، ناشر نشر اسراء، ج1، ص79.
[10] - همان، ص83.
[11] - بقره، 159
[12] - نعمتي، احمد، اجتهاد و سير تاريخي آن از ديدگاه اهل سنت، ناشر احسان، ص133.
[13] - يوسفيمقدم، محمد صادق، درآمدي بر اجتهاد و از منظر قرآن، ص93.
[14] - تاجاني، حسين، تلخيص وسايل به صورت پرسش و پاسخ، ص109.
[15] - سبحاني، جعفر، ترجمه و شرح الموجز في اصول الفقه، ناشر انتشارات قم، ص256
[16] - اصول فقه، بيگدلي، محمد حسين، ص154.